شعر
چند وقت پیش برای اینکه بتونم بهتر با بلاگفا کار کنم یه وبلاگ همینطوری ساختم و شعری گذاشتم..این شد که گاهی شعرهایی از سر دلتنگی در آن قرار دادم.. خواستم بگم که گاه گاهی توش شعر و مطلب میگذارم. اگر دوست داشتید سر بزنید و بخونید.. شاید تکراری باشه اما برخی شعرها به تکرارش هم می ارزه... اسمش هم هست==>>خودخوری www.kabutarparparpar.blogfa.com توی اولین لینک هام موجوده.. امیدوارم خوشتون بیاد.. با تو اردیبهشت خواهد بود، همه ی ماه های ایرانی پسر تخس و لعنتی که تو را، دوست دارم همیشه پنهانی گرچه من اعتراف هم کردم، دختری که به تو ((عزیزم ))گفت مشق عشق مرا غلط خواندی، مثل یک کودک دبستانی کسی از راه دور می آمد، مرد آمد، ولی نه در باران.... بلکه یک روز آفتابی بود، گرچه پوشیده بود بارانی... باد در لای موی ژل زده ات، بوی پیراهنت،چه ادکلنی! و یقینا خودت خبر داری، دل من دست توست زندانی باز تصویر بی کلام تو بود، باز تکرار صحنه ی دیدن درب و داغان تر از همیشه شده ست،حالم اینروزها نمیدانی تا همیشه ادامه دارد این غزلم،باقی ماجرا به دست شما توی یک لانگ شات میلغزیم، من و تو در سکانس پایانی... اما یک غزل بخوانید از فاطمه چگینی دوست خوب دیگرم که میتوانید برای بیشتر خواندنش به وبلاگش سر بزنید ، آدرسش توی لینک هام موجود است. تکرار روزها سرخط های فصل نو خاکستری ابر.. غروب پیاده رو پشت چراغ! پای قراری که بیقرار این رو به رو تراژدی یک سناریو دارد چقدر دست و دلم سرد میشود شعری نمیشود بنویسم برای تو پژواک میشوم به خودم توی مطبخم به کارد.. میز.. قابلمه.. لوبیا پلو قلبم ترک ترک شده از حجم ریشه هات ابرم و پشتوانه ی دیرین این نمو کمبود روزهای منی، سالهاست که که میشوی همیشه به شعرم اضافه و من چشم میگذارم و ده..بیست..سی..چهل بازی تمام! پشت همین برف محو شو!! خیس است کمی موی پریشان زیباست هی! ساز بزن که رقص باران زیباست آرامتر از همیشه باید .. بی چتر... باران که ببارد این خیابان زیباست... رسول زاهدی هر روز از این مسیر برمیگردم از رفتن ناگزیر برمیگردم تو شام بخور بخواب تنهایی جان! من مثل همیشه دیر برمیگردم.. جلیل صفربیگی خود را به عبور میزند بی تو دلم لبخند به زور میزند بی تو دلم هر وقت که دیر میکنی، مثل سه تار در مایه ی شور میزند بی تو دلم.... احسان افشاری مرگ در نمیزند کلید می اندازد مرگ اگر در بزند که مرگ نیست حتمن مامور مالیات است و یا پستچی و یا مهمان... او چهره ای محو دارد و در گلویش... مردگان سرفه میکنند رسول یونان من میتوانم عاشقت باشم آنقدر که باور نخواهی کرد از وحشت کابوس هایت به آرامش رویای من برگرد... اعظم داوریان مغز من نارساناست، گیج است تو ولی صورتت برق دارد توی ذهن من این چند تا حرف ثبت شان با سند، فرق دارد خواستم رد شوم، دور باشم دیدم این شعر خیلی مصر است فکر کردم بمانم ولی ... نه فکر کردن برایم مضر است... رقیه خدابنده اویلی و تنگ شیشه ایت را که سنگ ها خوردند تمام ماهیتت را پلنگ ها خوردند... تو پرت میشدی از شره ی قلم موهات که نقش های تو را بومرنگ ها خوردند تمام خون تو را توی شیشه کردند و ورید های تو را سر سرنگ ها خوردند.. نسرین مرادیان توی قابی شکسته و کهنه به زمان میخ کوبمان کردند ایلمان ایل بود، جریان داشت تا که تاریخ کوبمان کردند زندگی مثل عکس ساکن شد! بعد اسکان عشایری یعنی رفتن از حال و کوچ کردن به تخت خوابی که توش غل بخوری روی نعش مزارع پنبه زیر قشلاق یک پتو گلبافت..!! حامد عباسان از من بگیر حالت وابستگی م را مثل شب کش آمده پیوستگی م را بیرون کن از تمام تنم خستگی م را دست مرا بگیر، به خواب خودت ببر... فاطمه اختصاری خسته از مغز خالی و پر ها مشت میکوبمت به آجرها پیک خالی بگو به دکترها :زخم ما رشد میکند به درون هرچه در شهر اتفاق افتاد رفت دنیا به باد یا با باد ! باز در تو ادامه خواهم داد از تو ای شعر! واقعن ممنون!! سید مهدی موسوی از زمستان دیگر خسته شده بودم..خوشحالم که بهار آمد..شعری هم که در پایین میخوانید توی خستگی و قبل از آمدن حال و هوای بهار گفتم... خبر جدیدی هم دارم.. سایت دکتر مهدی موسوی هم به این آدرسwww.bahal22.persianblog.ir منتقل شد..و بعد از 14 فروردین دوباره هرشب به روز میشود.. توی دنیای ارتباطات اینترنتی بیشتر از همه بلاگفا را دوست دارم.. یکجورایی به دلم مینشیند. قبلترها که دسترسیم به اینترنت تنها از طریق کافی نت ها میسر بود با شوقی زایدالوصف به دنبال کردن شعرها در سایت ها بودم. حال که مدتهاست این مشکل را ندارم باز هم به خواندن شعر علاقه دارم..فرصت دست دهد به معرفی شاعرها و سایت ها خواهم پرداخت.. تا همیشه به شعر عشق میورزم و نقدهایی هم که میکنم در راستای بهتر شدن شعر بوده نه خودی نشان دادن..کاش بدانیم وقتی از نقد حرف میزنیم از چه چیزی حرف میزنیم.. اگر شاعریم پس باید رئوف باشیم..گرچه میگویند این دنیای اینترنت مجازیست..من به شخصه قبول ندارم.. دنیایش در بلاگفا که بسیار حقیقیست..کاش امسال همه حضورشان پر رنگ تر از سابق بشود.. آخر من هم دل دارم..گاهی که شعرهای یک وبلاگ را میخوانم و میبینم چقدر موفق است و مدتهاست که به روز نشده دلم میگیرد.. نمیشود بگویم شعر سرگرمی من است ...شعر زندگی من است... دوستتان دارم و نقدم کنید....و مهمتر از همه شاعر بمانید.. برکت از شعرهای من می رفت زندگی، لحظه ی کنونی بود؟ شعرهای تعفنی گفتم..... زخم های دلم عفونی بود.. امر کردند خوب نغمه کنم در قفس ها قناری ام کردند لهجه ام را چه خوب دزدیدند لحن بدفرم ساری ام کردند.. آه، برگرد شکل کودکی ام! در تو تکثیر میشوم هر دم شادی ام با تو جور خواهد بود پشت خواهم نمود باز به غم کاش میشد دوباره برگردی پشت لبخند من غمی مخفیست تو که رفتی ازین مسیر دگر گامهایم دچار بی هدفیست... دورترها تو را صدا می زد دورترها چقدر نزدیک است.. دیر فهمیده ام که فاصله ی عشق و نفرت همیشه باریک است.. دستم از این ستاره چینی ها مدتی میشود که کوتاه است دوست دارم پلنگ تر بشوم آرزویم شکار یک ماه است ترس از روزهای تنهایی روی لبخند من اسید شده لحظه ی مرد در شبی برفی رفته و بعد ناپدید شده.... دوست دارم بهار برگردد بعد ازین فصل های بورانی برکت شعرهای من پس کو؟ مرگ بر سطرهای فوقانی.. مرگ بر سطرهای فوقانی.....
بفرمایید فروردین شود اسفندهای ما همان،یعنی نه مانند من و مانندهای ما بفرمایید تا ابن بی چرا تر کار عالم:عشق ...رها باشد ازین چون و چرای چندهای ما سر مویی اگر با عاشقان داری سر یاری بیفشان زلف و مشکن حلقه ی پیوندهای ما به بالایت قسم سرو و صنوبر باتو می بالند بیا تا راست باشد عاقبت سوگندهای ما شب و روز از تو میگوییم و میگویند،کاری کن که "می بینم"بگیرد جای "میگویند"های ما نمیدانم کجایی یا که ای، آنقدر میدانم... که می آیی که بگشایی گره از بندهای ما بفرمایید فردا زودتر فردا شود ، امروز همین حالا بیاید وعده ی آینده های ما شاد باشید.....
اینروزها بنا به دلایلی دلگیرند.. یک دلیل دیگر هم شاید نزدیک شدن به روز تولدمه..اینکه آرام آرام از جوانی فاصله گرفتن سنگین میشه و هیچوقت دوست نداری به کیک تولدت فکر کنی. قصدم کلیشه ای حرف زدن نیست و ژست روشنفکری ور نداشتم چون اهلش نیستم..دفعه ی قبل بخاطر تولد فروغ به روز کردم و حالا به خاطر خودم... تولدم مبارک....البته 3روز دیگه مونده به اون روز... بریم سراغ غزل..... . ساعت درست وقت قرار ایستاده بود پاییز می رسید و بهار ایستاده بود وقتی پلنگ چشم تو جستی بلند زد آهوی دل به شکل شکار ایستاده بود :من سعی میکنم که بیایم به دیدنت هی نامه می دهم{و قطار ایستاده بود} آن سوی روشنایی چشمان اشکبار... یک سرنوشت تیره و تار ایستاده بود دیگر کجاست منظره ی سبز دیدنت ؟ {تصویر تلخ چوبه ی دار ایستاده بود} ساعت درست...{عقربه ها مات مانده اند} ساعت درست روی چاهار ایستاده بود... سال 87
از ارتفاع ساده لوحی خود پرت میشوند و میمیرند که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟ آیا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم؟ سلام............ به بهانه ی 15 دی ماه که روز تولد شناسنامه ای شاعر جاودانه فروغ فرخزاد هم هست شعری از او را در وبلاگ قرار دادم..(زیرا پوران خواهر فروغ میگوید که او 8 دی ماه بدنیا آمده) در هرصورت فروغ عزیز تولدت مبارک.. از دوستانی که با نظراتشان چه با ذکر ضعف ها و قوت هایم من را آگاه و خوشحال کردند کمال تشکر را دارم.. شما دوستان را به خوانش یک غزل دعوت میکنم.. منتظر نظرهاتون هستم.. کاش یک ابتکار تازه کنم ، کاش یک ابتکار تازه تری.. با قطاری چه کهنه میرفتم، کاش با یک قطار تازه تری.. این بهارم گذشت بیهوده ، بیتو بودن فقط هدر شدن است یا بمیرم بدون تو یا که...با تو من در بهار تازه تری... همه گفتند لفظ دل دادن، عاقبت میرسد به جان دادن حاضرم بر سر تو با دنیا، بنمایم قمار تازه تری.. !! مثل افسانه های کودکی ام، که همیشه دروغ بود و دروغ می ربایم تو را به یکباره، آه... در بی گدار تازه تری.... من و تو در کنار هم باشیم، می زند ساز خوش تری دنیا این نی سوزناک را تعویض، میکنم با سه تار تازه تری.. *** شب فقط یک بهانه تا فرداست، من فقط روزها تو را دارم شب به شب میروم که بردارم، پرده از انتظار تازه تری..
توی این خانه، خانه ی کهنه، پدرم درد ممتدی دارد مادرم هر خزان که می آید، سرفه های مشددی دارد فعل رفتن، نیامدن، برگرد، دستهایی که مملو از هیچند سالها میشود که سرمشق((باز هم که نیامدی))دارد دختر خسته ای که مدتهاست توی قوطی قرص می غلتد چند ماهیست میشود دائم بی تو سرگیجه ی بدی دارد توی دودی که دائما سیگار.. توی خوابش نمیشوی آوار؟ فکر لمس شقیقه های تو است، خوابهای مقیدی دارد.. گفته بودی کسی شبیهم نیست، دختر گیسویش شرابی..آه بی تو زلفم ببین شرابی نیست، بوی عطر محمدی دارد.. لحظه هایی چقدر کشدار و.. عقربکها چرا نمی چرخند؟ بی تو بودن برای او زجر است، فکرهای مرددی دارد.... زندگی دست این عروسک هاست برکه ای امن، بکر،پر ماهی آرزوی تمام لک لک هاست تن سپردن به باد آواره خواهش خام بادبادک هاست زندگی ی بدون پارک، تفنگ زاویه دید تلخ کودک هاست مرد بودن، بزرگتر بودن ادعای تمام کوچک هاست چشمک هر ستاره لبخندیست؟ سخره معنای زشت چشمک هاست شاید،اما،اگر،نه ممکن نیست... زندگی عاشق همین شک هاست.. دوره ی گیم نت رفیقانم... باعث انقراض تشتک هاست.. کاش باور کنند رفتنی اند.. زندگی عاری از فلش بک هاست.. آنروزها که بحث غزل بود وکارگاه.. یادش بخیر پارک غزل short story یادش بخیر کل کل یاران و کرکری.. به یاد اونروزا که هر پنجشنبه میرفتم انجمن شعر.. قبلا یه صفای دیگه ای داشت.. چشم انتظار آمدنت هم بایستم؟! دیگر به ذهن جاده خطوری نمیکنی باید که بازگردی باید بایستم دیگر چنین به جاده ی آینده پل نزن وقتی که هیچوقت کنار تو نیستم با خاطرات کهنه تو را نو نمیکنم با یاد "سالهاست کنارت نزیستم"... این حرفها ببین هذیان تبم شدند آن شب که سخت کشتمت و میگریستم..
| Design By : Mihantheme |

